محمد مهدى ملايرى
209
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
اين گرايش به ارجاع هركلمهاى به يك اصل عربى گاهى و در برخى از موارد به حدّى است كه حتى دربارهء كلمهاى هم كه خود به فارسى بودن آن تصريح مىكنند باز از ارجاع آن به اصلى كه كلمه را زير آن آوردهاند خوددارى نمىتوانند كرد . صاحب لسان العرب زير همين مادهء « نبر » كلمهء ديگرى را هم به صورت « نبير » آورده و آن را جنبه يعنى پنير معنى كرده است ، اين واضح است كه نبير معرّب و محرّف همان پنير فارسى است . خود صاحب لسان هم پس از ذكر اين معنى تصريح كرده كه فارسى است ولى بازنوشته است شايد آن را به تناسب ضخامت و ارتفاع آن ( يعنى معنائى كه براى نبر عربى ذكر كرده ) نبير گفتهاند . گاهى از اوقات اشتباه و خطائى كه دربارهء معرّبات از فارسى در كتب لغت عربى راه يافته همچنان به فرهنگهاى فارسى نيز منتقل شده و فرهنگنويسان فارسى با آنكه خود اهل زبان بودهاند به آن اشتباهات توجه نداشتهاند ، اينك مثال : ابزار كلمهاى است فارسى كه از اين زبان به عربى راه يافته است ، اين كلمه كه در پهلوى اوزار Awzar و افزار Afzar استعمال شده به معنى آلت و وسيله و آنچه طعام را بدان خوشبو كنند به كار رفته ، و مركبات از اين كلمه به معنى آلت و وسيله در زبان فارسى كم نيست ، مانند دستافزار ، پاافزار ، كارافزار و نيز در مركبات جديد نوشتافزار و غيره . و از جمله مركبات اين كلمه يكى ديگافزار و ديگرى بوافزار است كه به معنى ادويه خوشبو و چيزهائى است كه به طعام مىافزايند . و اين تركيب اخير ( بوافزار ) در زبان فارسى به بوزار مخفّف شده كه در برهان چنين معنى گرديده « ادويهء حاره يعنى داروى گرمى كه در طعامها ريزند همچو فلفل و قرنفل و دارچين و امثال آن » اين كلمه در همين معنى اخير خود به عربى هم نقل شده و به همينجهت در آن زبان « ابزار » به معنى « توابل » كه همان ادويه خوشبوى طعام است معنى گرديده ، و به صورت « ابازير » جمع بسته شده و از آن فعل « بزر » نيز اشتقاق يافته و بزرالقدر نيز گفتهاند ، يعنى ادويه خوشبو كه در ديگر افكند .